السيد محمدمهدي بحر العلوم
57
رساله سير و سلوك منسوب به بحر العلوم (فارسى)
روح روح از روح . همچنانكه موت عبارت است از انقطاع آن . و قطع علاقه بر دو گونه است : يكى به تيغ ظاهر و ديگرى به سيف باطن . و مقتول در هر دو يكى است . و لكن در اوّل قاتل لشكر كفر و شيطان و در ثانى جند رحمت و ايمان است . و مورد سيف در هر دو قتل واحد است كه آن اركان عالم طبيعت است و لكن يكى به اجراى سيف به آن ملوم و مستحقّ عقاب است و ديگرى به آن واسطه مرحوم و مثاب است : انّما الأعمال بالنّيّات . « 1 » و چون قتل في سبيل اللّه به سيف ظاهر ، مثالى است متنزّل از قتل به سيف باطن همچنانكه آن نيز مثالى است متنزّل از قتل به
--> است ، و مراد از جان و روح عالم عقل و جبروت است چنانچه حافظ رحمة الله عليه گويد : دردم از يار است و درمان نيز هم * دل فداى او شد و جان نيز هم كه مراد از دل و جان ، مثال و عقل است . و نيز در ساقىنامه گويد : در خاكروبان ميخانه كوب * ره ميفروشان ميخانه روب مگر آب و آتش خواصت دهند * ز هستى به مستى خلاصت دهند كه حافظ چه بر عالم جان رسيد * چه از خود برون شد به جانان رسيد كه مراد از عالم جان ، عالم عقل و جبروت است و مراد از جانان ، عالم لاهوت است . بنا بر اين مراد مصنّف ( ره ) از قطع علاقهء روح از بدن قطع علاقهء جبروت و عقل است از بدن . و مراد از قطع علاقهء روح روح از روح قطع علاقهء لاهوت است از عقل و جبروت كه همان وصول به جان جان است كه آن را اصطلاحا « جانان » گويند . ( 1 ) - اين حديث را در « مصباح الشريعة » ص 6 از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت مىكند و در « منية المريد » ص 27 نيز از رسول خدا روايت مىكند . و در « بحار الأنوار » جلد 15 در قسمت دوم كه در ايمان و كفر است در ص 77 از « مصباح الشريعة » و از « غوالى اللّئالى » و در ص 78 از « منية المريد » نقل فرموده است .